| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دو راهب
دو راهب در سفر بودند كه به كنار رودخانه اي رسيدند. آنجا دختري را ديدند كه لباسي نو و زيبا به تن داشت. در آن نزديكي پلي نبود و او كه نمي خواست لباس هايش كثيف شود گوشه اي ايستاده بود. يكي از راهب ها دختر را بر دوش گرفت و به آن طرف رودخانه برد. سپس دو راهب از دختر جدا شدند و به راه خود ادامه دادند. پس از ساعاتي آن راهب ديگر با گلايه گفت: لمس كردن زن برخلاف آيين ماست. تو چطور توانستي برخلاف قوانين راهبان عمل كني و مرتكب چنين گناه بزرگي شوي؟ راهبي كه آن دختر را بر دوش گرفته بود لحظه اي درنگ كرد، سپس گفت: من او را يك ساعت پيش كنار رودخانه بر زمين گذاشتم اما تو چرا هنوز او را بر دوش داري؟
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/02/12 و ساعت 22:48 |
|
درباره وبلاگ
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تار یکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک در یچه که از آن، به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته دوم خرداد 1387هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 پيوندهای روزانه
بی نظیر تر ین سیستم تبلیغات اینترنتیسایت سیستم قالب های وب آرشيو پیوندها پيوندها
مجله علمی فرهنگی هنری بخارافر یکو گارسیا لورکا وبلاگ دانشجو یان کارشناسی ارشد مدیر یت فرهنگی و هنری فروغ فرخزاد خانه موسیقی کار یکاتور خانه سینما خانه کتاب محمد دادفر محمد مظفری استاد خزا یی سیماچه ی تماشا قلعه تنهایی (مهدی بسارده) پوتین (استاد اسمائیل جعفری) تار یخ فلسفه سینما و تئاتر بهتر ین تصاو یر دسکتاب عروسک خدا کیوان (دل آرا هنر) شکوفه چشم به راهت هستم تار یخ جهان دوام عشق بهار قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |