تبليغاتX
مسائل فرهنگی جهان معاصر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
هندوئیسم

مقدمه

مذاهب مردم هند این نكته را شرح مي دهد كه احساسات بشري نسبت به حوايج روهاني و عقلاني در زندگاني اين جهان چگونه است . اين شرح و بيان هم نسبت به حقايق زمان حال وهم نسبت به زمان ماضي بسيار عميق وپرمغز مي باشد و هر گونه پرسشي را كه انسان در باره نيازمندي خود به عوالم مذهبي طرح مي كند پاسخ مي دهد وهيچ نكته را فرو گذار نمي كند برسر اين نكته يك توافق معمولي وجود دارد كه مردم هند حتي مسلمانان وزرتشتيان آن ديار به ظواهر دنياي مادي قانع شده اند وجسم وجسمانيت در نزد ايشان در مرحله ثانوي قرار دارد ومعتقدند كه درعالم حقايقي موجود است مربوط به زندگي وعقل وروح كه بالاتر از عالم ماده است. در فكر اكثريت هندوان جهان طبيعت نه فقط مشكلاتي در حل مسائل مربوط به زندگي و روح وعقل ايجاد كرده است بلكه با مظاهر صوري خود فريبنده ودرست متضاد با حقيقت مي باشد مبدا اين فكر و انديشه در نزد هندوان وجينها وبوداييها كه زائيده سرزمين هندند ، همانا وصول به سر منزل نجات ورستگاري است . در هند سه مذهب عمده وجو دارد كه هر يك در فروع وشاخه هاي خود با ديگري فرق واختلاف دارد ولي مي توان گفت هر سه اصول وريشه با يكديگر متفقند . نخستين آن ، مذهب وسيع فلسفي هند ييزم ( يا برهميزم ) را مي يابيم كه بدين اصل معتقد است كه خطاي عمده انسان در طرز انديشه وتفكر اوست وشقاوت ها وبدبختيهاي او نتيجه مغالطه وفريبي است كه در مظاهر اشياء موجود است وربطي به گناها وخطاهاي او در زندگاني ندارد . هندوها وبودايها فكر مي كنند كه رستگاري انسان بسته به رهايي اواز مظاهر فريبنده وحدود گمراه كننده عالم جسم است كه بايد خود را از قيد آن رها كرده وبه جهان روحانيات وعقلانيات پناه برد ودر آنجا به حقيقت محض ، كه ضامن سعادت جاويدي است ، نايل گردد ، ولي جينها معتقدند كه انسان بايد از دنياي زشت ماده ، كه موجب خذلان ، ضلالت است خود را رها سازد . اين گونه معتقدات خاصه مردم هندوستان ، كه ناشي از اعتقاد به فرار از عالم ماده است در قديمترين مبادي ديني آنان ، نمودار مي گردد لكن در همين حال نبايد مبدا بدبيني را نزد ايشان به حد اغراق ومبالغه رسانيد . متفكرين هند به آنند كه موجود آني را بايد ترك كرد وغايت نهايت ابدي را به اميد نجات ورستگاري طلب نمود در حقيقت آنان معتقدند كه جسم موجود باعث خطا ومحل ضلالت است ، آن را بايد ره نمود و در راه شادي ومسرت واقعي جاويداني كه در نتيجه حصول به حقيقت وازليت دست مي دهد فدا كرد . دين جينيزم بر خلاف هندوان در اولين درجه عمل انسان را سرچشمه سعادت يا نجات او مي داند وبر آن است كه ادمي محصول كارها و افعال خود را مي چيند و بايد طوري رفتار و كردار خود را پيراسته سازد كه از الايشماده در امان ماند و در مراحل و مراتب روحانيت وجود سيرو صعود كند . سومين دين ، دين بودايي است كه منبع ضلالت و گمراهي را در عوامل جسماني احساسات ظاهري جاي مي دهد ، و مي گويد هواجس و اميال بشري است كه او را به بدبختي مي كشاند ،  و وي بايد درعالم روحانيت فكري وعقلي وارد شود تا آنكه از بليه ومشقات محفوظ بماند وروح آسايش جاويدي حاصل شود .

كساني كه درباره هندوييزم مطالعه كرده اند قبل از هر چيز تنوع مقاصد آن آيين خاطر ايشان جلب كرده است . زيرا هندواييزم مشتمل بر مسائل ومطالب مختلف گوناگون بسيار ومحتوي انواع افكار است وبه طالبان هدايت ونجات گنج نهايي عظيمي را وعده ونويد مي دهد . تنوع وپيچيدگي عقايد واعمال در مبدا هندوييزم به قدري دامنه دار است كه بايستي حدود وسيع وپهناور آن را با معاني مضيق ومحدود آن تميز داد. خود هندوان به تعريفات كلي و « قضاياي مطلقه » براي دين خود ترجيح نهاده اند برحسب اقوال ايشان ، هندويي عبارتست از مجموعه اعتقادات وسازمانهاي بيشمار ودر هم آميخته كه از زمان پيدايش آثار وكتب مقدس وداها به ظهور رسيده وتا كنون ادامه دارد . هندوييزم به معناي مضيق ومحدود كمتر موجب تنوع مظاهر واختلاف معاني مي شود ولي هندوهاي ارتدوكس يك سلسله عقايد فوق العاده گونا گون واعمال مختلف ومتضاد را كه از آن جمله است : عقيده به وحدت وجود ، اصالت وحدت تعدد الهه . توحيد عرفان يا حتي انكار والحار وتنويت وكثرت و امثال آن پيروي مي كنند  و مي تواند در اعمال و افعال اخلاقي خود سخت و متعصب يا مساهله كار باشد شايد از خصوصي رفتن به معابد و انجام مراسم عبادت به صورت مستمر پايبند باشد يا آنكه در طول عمر خود هرگز به هيچ عبادتگاهي نرود هيچ كدام از اين امور متعارض و متناقض وصف هندوئيست او را متزلزل و باطل نمي كند . تنها چيزي كه بر او واجب است مراعات كند آن است كه قوانين طبقاتي خود را رعايت كند و ايمان داشته باشد كه با رعايت اين امور ، بار ديگر كه در جهان تولد خواهد يافت روزگاري سعيد تر و فرخنده تر خواهد داشت . در مقام شرح و بيان اين مذهب حيرت انگيز آن را به دو بخش هندوييزم قديم و هندوييزم در قرون اخير تقسيم كرده برسي مجمل و خلاصه اي از آن را در طول آتي ذكر خواهيم نمود .

 دین هندو :

1- کتب مقدس

دین هندو در قرون اول بعد از میلاد ، یعنی عصر آغاز انحطاط دین بودا شکل گرفت . متون مقدس دین هندو عبارت است از : 1- وداها و برهمناها و اوبانیشادها با متون پورانا (POURANA) یعنی عهد قدیم که حاوی افسانه های پیشین است ، مهابها راتا (MAHABHARATA) شرح جنگ بزرگی است به مباشرت خدایان و آدمیان یکی از علل این جنگ هم گم شدن زن زیبایی است که از میان یک ملت و افتادن او بدست ملت دیگر ، لذا مهابها را تا از این حیث به ایلیاد شباهت دارد و ممکن است مربوط به قرن دوم و یا سوم قبل از میلاد باشد . در قرون بعد در این متون اصلاحاتی بعمل آمد ، زیباترین بخش آن «بهاگاوات کتیا» سرود بهشتی است که یکی از خدایان موسوم به کریشنا را تقدیم می کند . این کتاب را سنارت در سال 1944 در پاریس بچاپ رسانید .

بهاگاوات گیتاه به منزله کتاب عهد جدید هند است و پس از وداها بیش از هر چیز بدان فرصت میگذارند و مانند قران و انجیل برای ادای سوگند دادگاهها از آن استفاده می کنند .

یکی دیگر از کتابهای رامایانا قصاید و حماسه ای قهرمانی است که تاریخ آن بتحقیق معلوم نیست . این کتاب محبوب ترین کتابهای هندو است و بذوق و درک غربیان نزدیک است .

این کتاب داستان زندگی یکی از خدایان موسوم به راما (RAMA) را حکایت می کند .

گاندی میگوید : «من رامانای تولی داس را عظیم ترین کتاب ادبیات مذهب هند میدانم . »

2- اقیانوس هستی یا بحر وجود

هندویان ترقی اساس فلسفه برهمن سابق را حفظ می کنند و گاهی بدبینی آن را تخفیف می دهند . کرگ لینگر در کتاب خود قطعه بسیار جالبی از بهاگاوات گیتا را بیان میکند ، در این قطعه کریشنا نشان میدهد که نظیر برهما است ، الوهیتی است که برهمن نامتعین سابق یعنی قربانی قرون گذاشته و در عین حال وجود کل فعلی را برقرار میسازد :

در این قسمت به قطعه کوچکی از بهاگاوات گیتا اشاره می شود .

«من خودم ، قربانی هستم ، من دعا هستم ، من پیشکش و عمل نیکوی آن میباشم ، من عمل قربانی هستم و ....»

اکتشاف وجود کل موجب می شود که تمامی امیال خودخواهانه از میان برود و آرامش و آسایش درونی که از فرد ناشی می شود بوجود آید . مثلاً اندوه و غم در چنین آدمی اثر ندارد ، لذایذ او را خوشحال نمی کند یا طمع و طیفان در او راه ندارد، حسادت نمی کند ، نمی ترسد ، خشمناک نمی سازد . چنین است فضلت خردمند حقیقی .

اصافات :تحقیق در فلسفه عشق هندو ، شعر زیر را از « هاتف اصفهانی » بخاطر می آورد .

چشم دل باز کن که جان بینی 

                                       آنچه نادیدنی است آن بینی

گر باقلیم عشق روی آری

                                     جمله آفاق گلستان بینی

دل هر ذره را که بشکانی

                                     آفتابیش در میان بینی

3- خدایان

بعد از بررسی های نظری و فلسفی مراسم مورد علاقه آیین هندو ، آرمان مشخص فهمی بنام بهاکتی BHAKTI که به معنی زهد و تقدس می باشد .

همگانی ترین خدایان دین هندو برهما : خدای ایجاد کننده ، سیوا یا شیوا و ویشنواست که در راما و کریشنا حلول می کند .

سیوا : خدای تخریب و تولید

ویشنو VISHNOU : حافظ جهان یا خدای حفظ کننده – لاخس می LAKHSMI رب النوع عشق و زیبایی و فردانی نزد اوست و به گاو ماده اختصاص می دارد .

گارودا GAROVDA : پرنده خورشیدی نیز بادی همراست .

1- هندوييزم قديم

هندوستان كشوري باستاني است وقومي كهنسال در آن سرزمين ديرين مي زيسته اند . بيش از دو هزار سال قبل از ميلاد سكنه آن ديار مردمي بوده اند سيه چهره با موهاي مجعد كه اعقاب ايشان به نام دراويديان هم اكنون در نيمه جنوبي شبه جزيره فراوانند.گروه بزرگی از اینها به نام نجسها (UNTORCHLES) معروفند حفاری باستان شناسان در منطقه ای به نام موهنجودارو در کرانه رود سند (پاکستان) آثارعظیمی از تمدن آنان را نشان می دهد . که برخی از خدایان آیین هندو قبل از ورود آریاییان در هندوستان وجود داشته اند .  اين قوم داراي مذهب وديني مترقي بوده كه شايد بعضي نكات اصلي وابتدايي كه هم اكنون در مبادي تناسخ واستقبال ارواح  ( قانون كرمه ) هندو موجود است در آن ريشه قديمي نيز يافت مي شده است . متاسفانه از اين تمدن باستاني هيچ گونه اثر كتبي باقي نمانده است . از اواسط هزاره دوم ق.م مردمي از ريشه ون‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژادي ديگر از دامان كوه هاي وسلسله جيان هندوكش گذشته واز طرف شمال غرب به داخل كشور هند سرازير شده اند وسر انجام آن ملك را تسخير كرده وبدان صورت وشكلي جديد داده اند . آنان مردمي بلند قامت وسفيد چهره از نژاد ريشه « هندو اروپايي » بوده اند كه خود را آريايي مي خوانده اند وبه پنج شعبه تقسيم مي شدند وهر شعبه داراي قبايل منظم ومتشكل بوده است . شعبه اي از ايشان به سوي هندوستان روي آورداند وشعبه اي ديگر به سوي جنوب غربي هجوم كرده وصحراهاي فلات ايران را پي سپر اسبان خود ساخته اند . اين دو شعبه ، كه يكي به مشرق ( هند ) وديگري به مغرب ( ايران ) منشعب گشته ، به نوبت خود باز به سوي جنوب روي آورده و در صحراهاي آن دو كشور متفرق گرديده اند . مرور زمان 187وايام در زبان ورسوم و آداب هر دو قوم تغييرات بسيار به وجود آورد ، ودراين امر دين ومذهب ، بين آن دو قبيله آريايي نژاد دوكيش جدا گانه ، يكي « هندويي » وديگري در زرتشتي پديد آورد كه هنوزآثارمصدر واحد ريشه يگانه آن هر دو مردم در زبان و آيين وروش آنها به خوبي نمايان و پديدار است . آرياييهاي جنوبي رسوم وآداب ديرين نياكان خود را در اين موطن نوين نيز حفظ كردند وهمان طعام و شراب را تناول مي كردند از اين رو آنان را مانند همنژادان خود ، يعني ايرانيان با ستاني رسم چنان بوده گياهي نا معلوم شربتي مسكر بنام سوما مي ساخته اند و آن را با شير آميخته مي نوشيده و آن را شراب الاهل دانسته و از آن نيز نثار درگاه خدايان مي نموده اند و هنگام تقديم قرباني ، آن شربت مقدس را مي نوشيده اند .

گروه پيشاهنگ و طليعه مهاجرين آريايي هند از يك طرف با سكنه تيره پوست بومي يعني در اويديان مشغول مجادله و تنازع  بودند و از طرف ديگر در برابر امواج جديد مهاجمين آريريي نژاد كه از عقب پيش مي آمده اند ، مقاومت و نبرد مي كردند.از اين رو پيكارها و جنگ هاي بسيار در بين انها به وقوع مي پيوست كه همه در حماسه ها زرمنا مه هاي باستاني قوم هند و نامه رامايانا و مهابها راتا جاويدان مانده و ظبط و ثبت شده است . در اين روزگار است كه سواحل شعب هفتگانه سر چشمه رود سند در تحت رستيلاي اين قوم در آمد و اندك اندك طبقات جديدي در ميان جامعه ايشان به ظهور رسيده و بذر اوليه اصناف متمايز( كاستها ) كاشته شد كه هر صنفي كاري مستقل و شغلي جداگانه داشت هر قبيله داراي يك رئيس و سرور به نام راجه تعدادي روحاني و ديگر تابعان رئيس از دهقانان و كشاورزان و شبانان بود رياست و روحاني بودن از پدر به پسر منتقل مي گرديد پدر يا رئيس خاندان پيتار و همسر رئيس به ماتار موسوم بود به همان نهج و روش قوم آريايي ، قوه تصور و نيروي پندار و انديشه ايشان در جنبش و حركت بود و مانند غواصي در محيط وجود و در درياي هستي شناوري مي كرد . از اين رو اندكي بر نيامد كه افسانه ها و حكايات شفاهي كم كم به صور و اشكال گوناگون در آمد و داستانهاي قومي و حماسه ها و رزمنامه ها  به سرعت متشكل گشت . مصادف با همان اوقات از باطن روح و سر نهاد كشيشان يعني روحانيان نيز يك سلسله اوعيه و اوراد به صورت ترتيلات و سرودهاي ديني تراوش كرد . اوراد سحري و افسونهاي جادوگري پديد آمد و بالاخره نخستين و قديمي ترين آثار كتبي يعني كتب مقدس هندو متولد گشت اين جمله در چهار كتاب مرون گرديد و بدين ترتيب مدت زماني به اين اسامي ناميده شد 1- ريگ ودا 2- سامه ودا 3- يجوز ودا 4 - اتروه ودا ( ودا به معني علم است ) ريگ ودا بمعني حمد و ستايش است و هر قطعه را به معني هندي قديم منتره گويند و مجموعه اي از اشعار مذهبي در ده جلد است در قرن هشتم قبل از ميلاد به كتابت در آمده است اين سرودها جملگي مناجات و ادعيه است كه هر يك به يكي ياد و خدا از خدايان گوناگون قديم خطاب مي كند و زيباترين و جالبترين صورت از پرستش طبيعت را جلوه گر مي نمايد خدايان مخاطب اين نغمات مذهبي ظاهرا الهه باستاني ازمنه ديرين آريايي مي باشد كه اين اعتقاد به سه خدا دريان آرياييهاي قديم مشترك بوده است كه شامل خداي پدر( دايوس پيتار ) يا خداي آسمان وخداي مادر كه به هندي پريتيوي ماتار يا خداي زمين است سوم خداي ميترا كه نزد همه اين اقوام اين الهه خداي بخشاينده وجواد است اين خدايان سه گانه در كتاب ريگ – ودا مبهم مي باشد وبه صورت خدايان نرينه ومادينه اي كه مظاهر طبيعيند وبه وضوح بيشتر محيط كشور هندوستان را جلوه گر مي ساخته اند جاي آنها را گرفته اند ازديگر خدايان در اين كتاب رب طوفان ايندرا او رودره مي باشد آرياييهاي هند بر خلاف يونانيان باستاني هيچ وقت يك خدا ر ، فوق ديگر خدايان قرار نداده اند بلكه هر كدام را به نوبت خود به عظمت وبزرگي ياد كرده ونمازها ومناجاتهاي جداگانه در ستايش آنها سروده اند . در سروده هاي ريك ودا از پدران ونياكان مردم بسيارياد كرده اند ومعلوم است كه آرياييهاي قديم درباره ارواح اجداد احترامي در حد ستايش رعايت مي كردند . وداي ديگر ازبسياري جهات وابسته به ريگ ودا مي باشد از آن جمله ودا بيشتر كلام منشوراست وسامه ودامجموعه اي از سرودهاي موزون است كه برهمان ( كسيتان ) در موقع قرباني ونيازشراب سو ، آن را مي سوده اند اما اتروه – ودا بيش از آن او از ريگ ودا استقلال دارد ومشتمل بر افسونها واورادكه از سحر وجادوي ازمنه بسيار ديرين باقي مانده است مي باشد به خوبي روشن است كه برهمان در پايان عصر ودايي كم كم داراي افكار مترقي فلسفي شده بوده اند واز آنجا كه مي خواسته اند اصل پيدايش عالم را معلوم سازند وبدانند كه اشياء از كجا آمده اند بناچاربه تفكرات فيلسوفانه متوسل گشته اند وبالاخره درمغزروشن ايشان اين فكروانديشه تابيدن گرفته كه قبل از آنكه جبال مرتفع ودريا هاي عميق به وجود آيد وقبل از آنكه حد گمان متعدد در آسمانها قرار گيرند وبالاخره قبل از آنكه قسمتي از دنياي محسوس ساخته وپرداخته شود ، يك موجود بي نام ونشان ومبدا ومصدر كل وجود داشته است . برهمان اين موجود نخستين وواحد اول را گاهي « ايندرا » وزماني « ميترا » ووقتي « وارونا » وموقعي « اگني » ناميده وآن را ذات علوي وداراي نامهاي مقدس به نام گروتمان دانسته اند . در طول زمان اين اقوام به حركت به سمت شرق وجنوب شرقي وجنوب هند ادامه داده وطوايف بومي را وادار به اطاعت از خود كردند وسرانجام سراسر شمال پركز هندوستان تا مصب رود كنگ در قبضه ايشان در آمد ودر آن وقت بناچاردرآن سرزمين متوقف شدند وسكونت واستقرار يافتند ودر معرض تحولات فكري تبدلات نويني قرار گرفتند .

2- هندوييزم درقرون اخیر

درقرن ششم قبل از ميلاد هنگامي كه انتشار فكر بدبيني در هندوستان به منتهاي قوت خود رسيده بود واين افكار درصورت فرقه هاي بدعت گذار بزرگ مانند جينيزم وبوديزم جلوه گرگرديد ، احتياجات مردم زمان ومقتضيات موقع و مكان ، طالبان راز حقيقت وسكان وادي معرفت رابرآن داشت كه درمبادي فلسفي وديني خود ديگر بار انديشه هاي عميق وافكار ژرف رابه كار برند ودرباره اهميت وفايده تقدم قربانيها وشان ومنزلت برهمنان امعان نظر كنند وراه نجات وطريق رستگاري رااز درديگر طلب نمايند . ازاين رومبادي برهمينزم درنزد عامه متزلزل شدوانحطاط فراوان حاصل كرد. درآن قرن به علت آنكه مبادي برهمينزم به صورت يك روش منظم وآيين واضح منطقي متشكل درنيامده بود براي اهل تفكر وتعقل كارآسان ترازادوار بعدبود سعادت وفلاح نشمارند بنابراين آن قرن رامي توان مبدا تاريخ تكامل دين عامه (ارتدوكسي) هنود وظهور فرقه هاي مبتدع خاصه دانست . برهمنیزم هيچ وقت در تحت قاعده وشريعت يك فرد موسس ويك شارع وباني واقع نشده وهيچ گاه يك روش محدود ومضيفي راپيش نگرفته وبافرقه هاي مبتدع از در خصومت ونزاع در نيامده است . بلكه برخلاف آنها طريق تساهل وتسامح را پيشين گرفته وفرقه هاي مبتدع يعني جينيتها وبودسيتها راتفكير نكردند ، حتي بسياري از مبادي فلسفي ايشان مورد ستايش وقبول قرار گرفت مثلا اصل عدم آزارجانداران – اهيمسا – كه از اصول محكم جينيزم است . نزد هندوان نيز محترم شمرده شد تا به جايي كه گوشت خواري را حرام كرده همه طريق گياه خواري را پيشين گرفتند . همچنين اصل ترك هواجس واميال نفساني براي وصول به قصد اعلاء ونيل به درجه نيروانا كه از مبادي قطعي بوديزم مي بود نزد هندوان نيز متبع ومعمول گرديد . به طور كلي هندوان نسبت به هر اصل و مبدا شريف ديني از هر ناحيه كه بود مهربان وموافق گرديدند . در طول مرور ايام برهمان همواره اين روش مساهلت وموافقت ووسعت نظر خود را به طريق ديگر نيز ابراز مي داشتند تا اينكه بالاخره بعد از كذشت چند قرن ، مذهب برهمينيزم صورت قطعيت نهايي حاصل كرد ويك سلسله اصول وقواعد وقوانين وضع ومرتب ساختند ومتشكل گرديد . پيشوايان هندواز روي واقع بيني درعمرانساني تشخيص دادند كه انسان درطول تولد پيامي درجهان همواره طالب چهارمقصد وهدف مي باشد كه از آن جمله دومقصد ناشي از اميال واماني ودوديگر مبتني برترك دنيا وزهداست كه عبارتند از :

1-   كامه يعني جستجوي كاراني وطلب لذايذ نفساني كه درصورت محبت وعشق نمودارمي گردد . 2- ارته يعني جستجوي جاه وقدرت مادي وجمع اموال وكسب فراواني ورفاه ونيل به مقامات عاليه اجتماعي . 3- درحه يعني شريعت ديني واخلاقي . 4- مكشه و آن هدف نهايي ومقصد غايي است وعبارتند از نجات روح ياخلاصي روان يا نفي كردن تمام شقاوت ها وبدبختيهاي حيات انساني .

وسه طريق نجات كه براي رستگاري از مصايب حيات وضع كرده اند شامل : طريقه اعمال ، طريقه علم وطريقه اخلاص مي باشد . در طول مدت يك هزار سال يعني از 500 ق.م تا 500 ميلادي فلسفه هندوي عام ( ارتدوكس ) شكل گرفت وسپس يك هزار سال ديگر سپري شد تا آن مكاتب تصفيه وتلطيف يافت وصورت منظم ومدون حاصل نمود . گرچه عدد اين روشهاي نظري عقلي متعدد وبسياراست ولي علماي هندو خود آنها را به شش مكتب محصور ساخته اند با دين كه بين آن مكاتب با هم اختلاف واضح وبارزي مشاهده مي شود ولي همه آنها در يك قضيه اتفاق دارند وآن اين است كه براي فرد مومن هندولازم است يك شرط اصلي واساسي دين هندوييزم را قبول كند كه عبارت است از اعتقاد به وداها كه آنها را مبداء ومنتهاي قانون ايماني خود بداند از اين رو كتب چهار گانه ودا با نظام دوشرح ودوتفسير كه برآن نگاشته شده يكي برهمنه ها وديگري اوپانيشادها قائمه وركن اساسي دين وفلسفه هندوان را تشكيل مي دهد . اين مكاتب شش گانه عبارتند از : 1- مكتب سانكيه كه مهمترين روش فلسفي ووسيعترين سيستم فكري هندواست ودرواقع واكنشي است كه در برابر مذهب مونسيم به ظهور رسيده وموسس وباني آن فيلسوفي به نام كپيله است كه يك قرن قبل از بودا به جهان آمده است . اين مكتب به وضوح براساس ثنويت قرار گرفته واز پرستش حقيقت واحد جدا شده است ومعتقد است در عالم دوحقيقت ازلي قديم وجود دارد يكي ماده يا صورت كه عالم محسوس طبيعت است وازآن به پركسريتي تعبيركنند ، دوم روح يا معني كه نامرعي ونامحسوس است وآن را پوروشه اصطلاح داده اند . 2- فلسفه يوگي ( جوكي ) كه عبارت از يك روش منظم ذهني است ونخستين بار دركتاب اوپانيشادها از آن ذكري رفته وسپس در طول زمان كه « طريقه علم » وروش معرفت را علماي هند پيروي كردند اين مكتب قوت گرفته ونسبتا صورت كاملي حاصل كرده است . شخصي حكيم به نام پتنجلي درقرن دوم ميلادي آن را به صورت فني عالي ولطيف در آورد جوكي ها در مسله وحدت ذات وجود با سانكيه اختلاف دارند واعتقاد به الوهيت را لازم حيات جهان مي دانند اعمال ورياضات ايشان وروش فني آنان در طريقه مراقبه وتوجه فكري تكامل حاصل كرده است واين تمرينات شديد را براي حصول نجات روح ورهايي از قيد هستي به طريق عقلاني وبكلي مافوق الطبيعه به جا مي آورند مقصد اصلي از اعمال شاقه ورياضات سخت جوكيان به هر صورت كه باشد آن است كه حركات ناشي از حس وادراك را در نفس بميراند وجسم را به طوري مطيع وتابع روح گردد كه به قوه اراده وبتدريج فاقد احساس شود ويك حال تصفيه باطن وفنا حاصل گردد . 3- مكتب ويدانته كه به معني خاتمه مي باشد ومقصود از آن اجزاي قسمت آخر وداهاست كه مبادي فلسفي مي باشد ودر اوپانيشادها ذكر شده است . نخستين بار كه براي اثبات عقيده وحدت صرف برطبق تعاليم اوپانيشادها كوشش به عمل آمد در مجموعه نوشته هايي است كه به نام مقالات ويدانته – سوتژ توسط معلمي به نام بادرانيه در يك قرن قبل از ميلاد مدون گرديد سه شعبه متمايز از ريشه مكتب ويدانته متفرع گشته كه آنها را شنكره ، رامانوجه ومدوه نام داده اند . 4- مكتب شنگره كه همان اثبات وحدت وجود بطلان عالم ظاهري است و آن را سيستم ضد ثنويت « آدوائيتا » لقب داده اند وبرآنند كه جهان وبرهما در حقيقت از يكديگر جدا ومنفصل نيستند وهمان وجود برهماست كه به طور اطلاق وكليت غير قابل توصيف وجود دارد وباقي همه انديشه باطل وخيال ميان تهي ماياست عالم جهانيت وروح فردي وتولد پياپي ونتايج همه اوهام فريبنده اي بيش نيستند ، مانند خيالات وهم آميز يا شبيه به ظاهري هستند كه در عالم خواب ورويا در ذهن ظاهرمي شود شنكره شرح فلسفي خود را برمجموعه ويدانته – سوتره در حدود هشتصد ميلادي به قلم آورد . 5- مكتب راما نوجه : سيصد سال بعد از شرح شنكره حكيمي ديگر به نام رامانوجه كه از بزرگترين علماي مذهب وشيتو بود شرح وتفسير جديدي بر اوپانيشادها نوشت وسعي كرد ثابت كند كه وشينو فقط روح يگانه ومعبود حقيقي است پس اوبه اصل وحدت فلسفي قائل گرديد ولي با شرايط وقيود چند از اين رومكتب اورا « ضد ثنويت مشروط » نام داده اند . تعبير رامانوجه از فلسفه ودايي نه تنها برپيروان ولي بلكه در سراسر هند تاثير وسيع بر جاي نهاد وبسياري از جنبشهاي آزاد انديشه ها نه نوين اگر هم اساس اعتقادات خود را براين مباني استوار ساخته باشند لااقل مواضع كلي فلسفي خويش را سرهون آنند . 6- مكتب مدوه : اين مكتب در قرن سيزدهم ميلادي به ظهور رسيد و آن را مكتب ثنويت محض نام داده اند مدوه معتقد بود كه ارواح جزئي ونفوس منفرد با روح كلي ونفس مطلق نه در اين جهان ونه در جهان ديگر اتصال واتحادي نداشته ونخواهد داشت نظريه اين حكيم گرچه برپايه توحيد قرار دارد وروح متعال يعني خدا را مافوق تمام ارواح مي داند ولي ارواح جنيت وروانهاي ناپاك يادر چرخ توالد مكرر افتاده ، پياپي درگرداب موت وحيات رهسپار مي شوند يا درعالم جهنمي محكوم به عذاب مي باشد . امروزه آئين هندويا آئين خواص كه در سر تا سر كشور مورد ايمان برهمان است عبارت است از پرستش سر خدا به نامهاي برهما ( خداي خلقت ) شيوا ( خداي مرگ ) ووشينو ( خداي زندگي ) يكي از مظاهر قضيه انتقال روح و تناسخ كه در نزد هندوان در سراسر آن كشور اهميتي تمام يافته حرمتي است كه نسبت به گاو دارند آنچه به تحقيق مي توان گفت آن است كه در واقع گاو نزد هندوان رمز تقدس و عظمت است و رقبت و حرمت آن بسي بالاتر از شير و عقاب نزد برخي ملل ديگر مي باشد .

نتیجه گیری :

نقاط قوت دین هندویی

-         اعتقاد به یک حقیقت متعالی ، حاضر مطلق ، غیرمادی و روحانی که در زیر بنای همه پدیده ها قرار دارد .

-         اعتقاد به معرفت الوهیت ، و اتحاد با آن ، به عنوان هدف زندگی .

-         اعتقاد به یک حیات مطمئن بعدی ، که در آن پاداش مناسب اعمال هر فرد داده می شود .

-     اعتقاد به همبستگی جامعه ای که فرد در آن متولد گردیده ،به عنوان نهادی که از طرف خدا تربیت یافته و در سطح متعالی تر از فرد قرار دارد .

-         قدرت نافذ ساختن مذهب در تمام زوایای زندگی پیروان خود .

-     قدرت حفظ همبستگی و اتحاد اجتماعی گروههای مختلف و بسیار متنوع ، در طی قرون و اعصار متمادی ، از طریق یک ایمان مذهبی مشترک .

نقاط ضعف دین هندویی

-         عدم وجود یک خصلت شخصی یا مسئولیت اخلاقی در آن هستی متعالی .

-         عدم وجود یک ارزش ثابت یا آرمان اخلاقی برای هر فرد انسانی .

-         عدم وجود یک استاندارد همگانی اخلاقی ، به استثنای تمایزات طبقات اجتماعی .

-         عدم احتمال بهبود منزلت اجتماعی افراد ، مگر بعد از مرگ آنها.

-         عدم احتمال بهبود ترتیبات کلی جامعه ، مگر در مورد تعلیمات چند اصلاحگر معدود که آنها هم مورد اقبال چندانی قرار نگرفتند.

-         افراط در رعایت تشریفات در عبادت ، یا در مقابل آن ، تفریط در تفکر بی محتوا .

-     بت پرستی فاحش ، که از لحاظ نظری با قبول فلسفه تعدد الهه قابل توجیه می باشد ، که تنها کمی توسط رهبران هندو مورد افکار واقع شده است .

-         نظام طبقاتی کاست ، با تاثیری جبری آن و انشقاقات اجتماعی حاصل از آن.

-         پایین بودن کلی ارزش و مقام زن ، که حتی در تمام کتب مقدس هندو ، به استثنای بهاگاواد گیتا ، نیز به چشم می خورد .

-     عدم وجود یک چشم انداز وسیع برای بقیه دنیا ، در بیرون از دایره ملی خاص خویش ، به استثنای چند نفر معدود اصلاح طلبان جدید.

-         عدم وجود یک چهره تاریخی برجسته و شایسته تحسین در متون مقدس هندویی.

-         اینکه کتب مقدس این دین ، حتی امروزه هم ، به طور کلی در دسترس پیروان آن نیستند .                                                           

                         

فهرست منابع

(تاریخ جامع ادیان ، نویسنده جان بایرناس ، مترجم : علی اصغر حکمت ، ویراستار : پرویز اتابکی ، پاییز 1383)

(ادیان زنده جهان تعریف رابرت هیوم ، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی ، چاپ دوم 1372 ، چاپ و نشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تعداد 2000 جلد)

(تاریخ مختصر ادیان بزرگ تألیف : فیلسین شاله ، ترجمه دکتر منوچهر خدایار محبی، کتابخانه طهوری، چاپ دوم با تجدید نظر 1355)

|+| نوشته شده توسط ..... در 87/02/08 و ساعت 12:27 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar