تبليغاتX
مسائل فرهنگی جهان معاصر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
انتظار

اینو تقدیم به کسی میکنم که خیلی که وقته منتظرشم بیاد ولی هنوز ازش خبری نیست.

امیدوارم وقتی که میاد هیچ نفسی برایم نمونده باشه

وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد

بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هول کنه 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/21 و ساعت 18:26 | 
مرگ من

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود.

اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود.

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود

چشمان او  که دائماً از اشک شسته بود.

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت

عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود.

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر

پشت دری که باز نمی شد نشسته بود.

منبع:

http://montazer1366.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/21 و ساعت 17:10 | 
آن روزها رفتند

آن روزها رفتند

آن روزهای سالم سرشار

آن آسمان های پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر

آن بامهای بادبادکهای باز یگوش 

آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

آن روزها رفتند

فروغ فرخزاد

|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/21 و ساعت 14:32 | 
نظری گذرا به تار یخچه دین زرتشت
در شهر ری از پدری به نام ( فراهیم روا ) و مادری به نام ( فِرنو ) دختری به دنیا آمد که او را ( دغدو ) نامیدند. این دختر از آغاز جوانی بنای ناسازگاری را با آداب و رسوم مردم پیرامونش نهاد تا بدان جا که گروهی به خشم آمده و کمر به آزارش بستند. از اینرو به ناچار دغدو و مادرش فرنو از ری خارج گشته و به خانواده پیترسب پناه بردند. پس از چندی این دختر با یکی از پسران (پیترسب ) که ( پوروشسب ) نام داشت ازدواج کرد و از آنها پسری به دنیا آمد که او را زرتشت نامیدند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/20 و ساعت 14:35 | 
وصيت نامه

وقتي كه مُردم، تمام ثروتم را به بچه ها بدهيد. اگر مي خواهيد گريه كنيد براي برادران و خواهراني گريه كنيد كه كنار شما هستند. عشق و محبتي را كه مي خواستيد نثار من كنيد نثار اطرافيان كنيد.

مي خواهم برايتان ميراثي بگذارم ارزشمندتر از كلمات.....

مرا در درون انسان هايی كه می شناختم و دوست داشتم جستجو كنيد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/18 و ساعت 14:38 | 
تفكرات من در سنين مختلف در مورد پدرم

چهار سالگی: پدر من از عهده همه كارها بر مي آيد.

پنج سالگی: پدر من همه چيز را مي داند.

شش سالگی: پدر من از همه پدرها با هوش تر است.

هشت سالگی: پدر من همه چيزها را كاملاً نمی داند.

ده سالگی: دورانی كه در آن پدر من بزرگ شده است با امروز كاملاً فرق دارد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/18 و ساعت 14:36 | 
زبانی دیگر

نقد كتاب «قصه ها و افسانه هاي استان بوشهر» و چند نكته در حاشيه آن

«سه روز پس از آنكه به دنيا آمدم، هنگامي كه در گهواري اطلسم خوابيده بودم و با حيرت و نگراني به جهان تازه ي گردا گردم نگاه مي كردم، مادرم به دايه رو كرد و گفت: «حال بچه چگونه است؟»

دايه پاسخ گفت: «خوب است، بانو، من سه بار شيرش داده ام؛ تاكنون نوزادي به اين خردي و به اين شادي نديده ام.» من به خشم آمدم و فرياد زدم «دروغ است، مادر؛ بسترم سخت است و شيري كه نوشيده ام به دهانم تلخ مي آيد و بوي پستان در بيني ام ناخوش است و من سخت بي چاره ام.»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/17 و ساعت 21:48 | 
تاثیرات صنعت بر فرد و جامعه

مقدمه

مطالعه جامعه شناسی صنعتی از آنجا از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است که کشور ما نیز چون سایر کشورها هم اکنون به عصر صنعت وارد شده، و ناگزیر می بایست خود را با آن، و تبعات ناشی از آن در قالبهای مختلف تطبیق دهد. گر چه با نگاهی گذرا به نقشه رشد صنعتی کشور، به این واقعیت پی می بریم که توسعه صنعت و پراکندگی صنتی در ایران در حد رضایت بخشی در مقایسه با بسیاری دیگر از کشورهای روبه توسعه به ویژه منطقه شرق آسیا در آستانه قرن بیست و یکم صورت نگرفته است؛ یعنی توسعه صنعتی مناسب با رشد منابع انسانی اتفاق نیفتاده است، و خلأ ناشی از آن، خود مسائل و چالشهای عدیدۀ اجتماعی را به دنبال آورده است، به همین خاطر، با غور در جامعه شناسی صنعتی، به بسیاری از مبانی و حقایقی می توان پی برد، که به عنوان رهنمودی موثر در فرایند توسعه می تواند عمل نماید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ..... در 87/01/17 و ساعت 12:37 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar